سه شنبه در حرم خانومی را دیدم که با دو بچه داشت صحن را سمت ضریح می رفت ، کالسکه ی بچه را هل می داد و بچه کوچک در بغلش بود و یک بچه ی هشت نه ساله در کالسکه بزور جا شده بود!!!!
به زور که می گم یعنی پاهاش تقریبا داشت به زمین می رسید ، ظاهرا لج کرده بود و مادر بچه پنج ماهه را بغل کرده بود و دخترک لجباز را در کالسکه نشانده بود ، هنوز از درب رد نشده بودند که با واکنش زنان داخل حرم دخترک خجالت زده بلند شد گفت دیگه نمی خواد سوار شه!
مادر هم کلی معطل شد تا کمربند و جلوی کالسکه رو باز فیکس کنه بچه ی کوچک را داخل آن بگذارد. صادقانه من از خانواده های دارای دو یا سه فرزند لذت می برم ، گاهی با حسرت نگاهشان می کنم اما از ته قلب برایشان خیر و سلامتی می خواهم ... لدت بخش است اینکه چند بچه تو را مادر صدا بزنند...
اما خدایی زمان ما بود ما از این قرتی بازیا درمی آوردیم با چه ری اکشنی رو به رو می شدیم!!!!
بچه اول هم شدیم باید 1 1 می شدیم.
برچسب:
نویسنده: کیارش اکبریپور