خرید بک لینک

درباره سایت

گاه نوشت

امکانات وب

با هیجان از روانشناسی اجتماعی می گفتم ، وقتی امور آموزش و اساتید گفتند ایده ی خوبی است پیشنهاد می کنند به مدیریت، قلبم تند می تپید.

آنقدر که می خواستم همان لحظه مجدد ارشد ثبت نام کنم.بوی کاج های مفید و عطر درختان انار ، آنقدر وسوسه انگیز بود که با خودم فکر کردم حتی ممکن است دوباره عاشق شوم!!!!!!

وسط تاریکی محض انگار صاعقه زد ، یک لحظه همه جا نورانی شد و بعد باز ظلمات بود، بیدار شدم! نه شرایط ثبت نام مجدد داشتم ، نه توان پرداخت مالی اش و از همه بدتر اصلا معلوم نبود این رشته را دانشگاه قبول کند....

جرقه های امید سو سو زد و خاموش شد... من ماندم و راه بازگشت .

کمی هم حافظ

گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود
تا ریا ورزد و سالوس مسلمان نشود


رندی آموز و کرم کن که نه چندان هنر است
حیوانی که ننوشد می و انسان نشود


گوهر پاک بباید که شود قابل فیض
ور نه هر سنگ و گلی لؤلؤ و مرجان نشود


اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش باش
که به تلبیس و حیل دیو مسلمان نشود


عشق میورزم و امید که این فن شریف
چون هنرهای دگر موجب حرمان نشود


دوش میگفت که فردا بدهم کام دلت
سببی ساز خدایا که پشیمان نشود


حسن خلقی ز خدا میطلبم خوی تو را
تا دگر خاطر ما از تو پریشان نشود


ذره را تا نبود همت عالی حافظ
طالب چشمه خورشید درخشان نشود

برچسب: نویسنده: کیارش اکبری‌پور تاريخ: پنجشنبه 24 آذر 1401 ساعت: 12:17

صفحه بندی